شوخی های شبانه

هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست که من به زنده گی نشستم

شوخی های شبانه

هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست که من به زنده گی نشستم

عنوان ندارد

برای تغییر در حال و هوای خودم و لیست کردن چیزایی که خودم دوست دارم برای فهرست بندی کردن ذهن خودم (این همه خودم خودم گفتنمو نذارید به پای خودمحور بودنم!) کارایی که معمولا دوست دارم انجام بدم رو اینجا می گم:

عکاسی کردن، رمانی که حال و هوای تاریخی(معاصر بیشتر) اجتماعی سیاسی داره رو خوندن، فیلم دیدن، ورزش کردن (به شرطی که یا فوتبال باشه یا دو)، نت گردی، شکلات تلخ خوردن، آشپزی کردن، شبگردی ( اگه دو نفره باشه بهتره اما به شرطها و شروطها) و در نهایت تخمه خوردن.
مطمئنم چیزای دیگه ایم هست ولی به نظرم اینا تاپ ترینشون بودن.

پ.ن: شاید خیلی از شما رمان صد سال تنهایی اثر مارکز رو خونده باشین، با اون همه اسامی خاص و ارتباط های مختلف و زیاد که آدم رو سر در گم میکنه گاهی... امروز تو خبرا اومد که برادر گابریل گارسیا مارکز تایید کرده که مارکز دچار زوال عقل شده. یه جوری شدم، همین!


نظرات 15 + ارسال نظر
چیستا چهارشنبه 21 تیر 1391 ساعت 19:55

شما قبلا در مورد یکی از خصلت هاتون به من گوشزد کرده بودین، مث این که اشتباه کردم جدی نگرفتمش :)

یادم نمیاد، چه خصلتی؟!

چیستا سه‌شنبه 20 تیر 1391 ساعت 20:16

من اصولاً یکی از اساسی ترین سوالهای زندگیم اینه که چی ُ دوس ندارم؟
که می تونه خولاصه بشه به غذاهای شیرین و دروغ گفتن.
این نه تایی که نوشتی تو لیست کارای تابستونه ی من قرار دارن به جز تخمه خوردن و شب گردی که دو نفره ش حال میده. در مورد شکلات تلخ خوردنم هم این ُ بگم که از سر بیکاری بعد از خوردنش از لب ُ دهن سیاهم عکس می گیرم و موجبات شادی دوستام ُ فراهم می کنم

من که جرات ندارم در باب ثواب خنداندنی که شما می برید چیزی بگم مبادا متهم شوم به آنی که نیستم ... :)

friend سه‌شنبه 20 تیر 1391 ساعت 10:47 http://mansiiivakil.blogfa.com

سپاس:)
سایت دانلود کتاب های صوتی رو هم دیدی ؟؟؟:دی
من لینک تفسیر مثنوی معنوی از دکتر سروش رو برای این سایت گذاشتم... شبا موقع خواب در تاریکی خیلی می چسبه.
http://audiolib.ir/post-306.aspx

فقط اسمشو تووی لینکاتون دیدم و جرات نکردم برم توو خود سایت آخه به قول الناز خانوم ما مث شما مرفه بی درد نیستیم و قس علیهذا...
من قویا این کار فرهنگیه شمارو ارج می نهم و امیدوارم شبی فرا برسد که در تاریکی به این تفسیر گوش بدم.

الناز سه‌شنبه 20 تیر 1391 ساعت 08:01 http://life-code.blogfa.com/

سرتو بالا بگیر جوون ;)

utopia دوشنبه 19 تیر 1391 ساعت 22:23 http://utopia90.blogsky.com

راشتی یادم رفت من نقاشی رو هم خیلی دوست دارم ینی عاشقشم البته الان مبتدیم یکی از تابلوهامو رووبلاگ گذاشتم اگه میخاستید ببینید
عاشق وبگردی و کلا خوشگذرونی هستم
بعضی وقتا هم نخورده مستی میکنم و الکی خوشحالم مثل اینکه بهم خبر برنده شدن یه بورسیه رو تو یه دانشگاه مهم مثل کمبریج یا آکسفورد بهم داده باشن
در رابطه با زوال عقل هم : متاسف شدم امید وارم شایعه باشه.
کتاب عشق در سال های وباش رو هم خیلی دوست دارم.

حتما برای دیدنش میام. نخورده مستو عشق است...

utopia دوشنبه 19 تیر 1391 ساعت 16:08 http://utopia90.blogsky.com

خوشمان آمد که علایقت دقیقا شبیه علایق خود ماست
منم عاشق رمانهای مارکز و کوییلو هستم
و همچنین عاشق تماشای فیلم و شکلات تلخ در مورد شب گردی بیشتر نظرم به اینه که تو شب بارونی با یه چتر مردم رو نگاه کنی که از ترس خیس شدن دارن میدون و تو هم داری تخمک میخوری و فضا هم فقط تک نفره باشه
البته بعضی جاها هست که فضا دو نفره میچسبه و همچین شخصی فعلا برای من موجود نیست پس همون فضا یه نفره رو عشقه

ما هم خوشمان آمد :)
البته اینم بگم که من زیاد با کوییلو موافق نیستم، یعنی اصلا نیستم!

مریم دوشنبه 19 تیر 1391 ساعت 02:13 http://soir.blogfa.com

راستی یه چیزی من شبگردی رو دوست دارم ولی تنهایی با موسیقی... ولی هیچ وقت نتونستم واسه اینکه دخترم. گاهی اوقات با داداشم میرفتیم. ولی هردومون موسیقی تو گوشمون بود ولی خوب لذت تنهایی رو واسه من نداشت اون گاها تنها هم میرفت.

تنهاییم عالمی داره خُب... میفهمم که نمیشه شما تنهایی اونم شب... متاسفم :(

مریم دوشنبه 19 تیر 1391 ساعت 02:10 http://soir.blogfa.com

سلام. اولا این لیست کردن تو کنکور شده بود کار من ولی هنوز موفق نشدم یه برنامه درست ودرمون داشته باشم براشون.
لیستاتونو منم دوست دارم ولی من هات چاکلت دوست دارم ونسکافه ...آشپزی کردن واسه شما معرکه بود. اخه خیلی کم آقایون به این مقوله علاقه نشون میدن. جنگ وصلح رو خوندین؟
درمورد پ ن: باید بگم خوندم ولی از مارکز خوشم نمیاد.در مقابلش یوسا رو دوست دارم. براش آرزوی سلامت میکنم. اگه طوریش بشه واقعا غصه دار میشم.

این کنکورام که تو زاوایای پیدا و پنهان زندگی ما رسوخ کرده ! برای آشپزی هم شما درست می گید... یه خاطره از خوابگاه! یه بار مربای هویج درست کردم توو خوابگاه همه میومدن و هاج و واج نگام می کردن :)) آخه برای یه پسر اونم تووی خوابگاه این کار یعنی معرکه، یعنی اوج تلاش برای زنده ماندن D:
یوسا رو هنوز نخوندم با اینکه چند سال پیش از یه دوست "سالهای سگی"شو هدیه گرفتم...

الناز یکشنبه 18 تیر 1391 ساعت 20:35 http://life-code.blogfa.com/

یعنی در حال زوال عقلی اون رو نوشت؟
من آخرش خیلی متاثر شدم...
راستش همه ش یه ترس لزجی توی داستان حس می شد...
من رمان های ماکز رو دوست دارم و اما قبلش میلان کوندرا
همه کتابهاشو خوندم واقعا نمی تونم از نظر خودم نویسنده ای رو برابر با کوندرا بدونم
شکلات تلخ رو هستم عجیببببب

نه، این کتاب رو خیلی وقت پیشا نوشته.
و اما کوندرا... امیدوارم اولین پست وبلاگ منو خونده باشید و بعد خواهید فهمید که شما الان در مقابل یک طرفدار پر و پا قرص کوندرا قرار دارید :). چند وقته دنبال "آهستگیش" هستم گیرم نیمیاد، البته یه بار گیرم اومد ولی چون احساس کردم فی با جنس نمیخونه نخریدم!!!
ما هم هستسم عجیییییییب

ساحل یکشنبه 18 تیر 1391 ساعت 20:17 http://lafeasheghi2.blogsky.com/

من این رمان رو نخوندم ولی در اولین فرصت...

شکلات تلخ با نت گردی خیلی می چسبه
از آشپزی متنفرم.
شبگردی!!بوووووووووووووووووووووق
نه شکلات با تخمه جور در نمی یاد!
دلم برای نقاشی که یه ساله گذاشتمش کنار ،لک زده

بخونید، احتمال داره من یه بار دیگه بخونمش چون خیلی وقت پیش خوندم!
شکلات تلخ با همه چی میچسبه.
آشپزی باحاله هاااا.
قرار نیست با هم دیگه بخوریمش!
ادامه بدین، من کاراتونو دیدم و دوسشون داشتم.

ساناز یکشنبه 18 تیر 1391 ساعت 17:26 http://missysan.blogfa.com

منم شکلات دوس دارم.ولی نمیدونم چرا بعدش خیلی تشنه م میشه
رمان خوندن هم چون معتادم میکنه و واسم شب و روز نمیذاره اذیتم میکنه.دیگه نمیخونم.
لحظه هایی که واسه آرزوهام دارم قدمی برمیدارم رو دوس دارم.شنا رو دوس دارم.دراز کشیدن و فکر کردن که آخرشه...
نقاشی کشیدن هم دیوانه وار دوست دارم...

خوب این که ایرادی نداره، بلافاصله بعدش یک لیوان آب نوش جان کنید. همین خاصیت رمان خوندنِ که وادار به خوندنم می کنه و دوسش دارم. دراز کشیدن و فکر نکردنو بیشتر می پسندم و البته میشه خیالپردازی هم جایگزینش کرد. یکی از نقاش هاتونو خریدارم

شهرآشوب یکشنبه 18 تیر 1391 ساعت 12:31

ایده خوبیه..
می گردم ببینم مام چیزی پیدا می کنیم باش حال کنیم ...!


ای وای
زوال عقل؟!
زوال..!
شاید اونطور که عام فکر می کنن دیگه فکر نمی کنه..
اما زوال...؟!
آخ

بگرد، بهت قول میدم پیدا می کنی.
بله، ای وای زوال!

friend یکشنبه 18 تیر 1391 ساعت 11:59 http://mansiiivakil.blogfa.com

تصدیق می کنم ... چجووووورم
میفهممت
چرا ما آدما انقد تنها شدیم:(
خدایی آخری رو دلم میخوااااد ، بدددد!

تنهامون کردن، خیلیا ایزوله شده ی من و شما و هم نسلای مارو می خوان و خود حدیث مفصل خوان از این مجمل.

محیا یکشنبه 18 تیر 1391 ساعت 11:13 http://darjaryan.blogfa.com

چه خوب که می تونیم با چیزایی که تو دستمونه حالمون رو عوض کنیم!
...
گابریل و خوزه ارکادئو هاش رو که تهش هم نفهمیدم کدوم به کدومه دوست داشتم...
نمی دونم ولی به نظرم عادلانه نیست آدمی به شگفت انگیزی گابریل زوال عقل بگیره!
از ته دل دوست دارم شایعه باشه...

من نظری ندارم، منظورم اینه که نمیدونم عادلانه بوده یا نه؟!

friend یکشنبه 18 تیر 1391 ساعت 09:00 http://mansiiivakil.blogfa.com

من عاشق رمان صد سال تنهایی ام... فوق العاده ترین رمانی بود که تا به حال خوندم. با اون جمله تاثیر گذار آخرش «نسل های محکوم به صد سال تنهایی فرصت دوباره ای بر روی کره خاکی نخواهند داشت».
منم رمان خوندنو دوست دارم اما مدت هاست چیزی نخوندم... نه حسش هست نه وقتش.
شکلات هم مدتهاست با اینکه خیلی دوست دارم اما نمی خورم چون برام عوارض داره... شما هم نخور. مخصوصا شکلات تلخ که خیلی خیلی روغن داره :دی
شبگردیییی آخرشه.... مخصوصا دونفری

برای چیزایی که دوست داریم همیشه می تونیم وقت جور کنیم اما نمی کنیم، این تجربه ی شخصیه خودمه!
در مورد شکلات هم من بیشتر از مزایاش شنیدم و دیگر اینکه وقتی دوست دارم چربی زیاد مهم نیست ;)
شبگردی دو نفره خوبه ولی شما هم تصدیق می کنید که به این شرط با کسی باشی که... ولی الآن برای من یه همچین کسی موجود نیست!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد