-
(19+) هم (19+)های قدیم!
یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 23:34
فیلم های برنارد برتولوچی اکثرا سرشار از روابط جنسی است که با بی پروایی، همه ی زوایای پنهان ِ جسمی مرد و زن و گاهی هم زوایای روحی آن ها را نشان می دهد و فیلم بار معنایی هم دارد و حتی می شود دیدنش را توجیه فلسفی-هنری! هم کرد. اما جدیدا فیلمی را دانلود کردم با برچسب 19+ و با اسمی در ظاهر فریبنده که نوید یک درام دیدنی را...
-
به بهانه ی روزها و شب هایی که همه ی شان، روز و شبِ پدر و مادرند
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 22:17
بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین... گذر عمر فرآیندی مسحور کننده داره. تو یه سن ِ خاص، این علایق ِ تو هستند که غالبه و ممکنه پدر و مادرت آشکارا قربون صدقه ت هم برن اما وقتی گذر ِ عمر به جاهای دیگه می برتت و سنی ازت میگذره این قضیه برعکس میشه (نه همیشه و نه همه ی موارد) و این بار همه ی تلاش ِ تو اینه که علایق اونا حرف اول...
-
ریز گــَرد
شنبه 20 اردیبهشت 1393 23:50
خوبیش اینه که ریز گردهای درونم هوای اطرافیانم رو مکدر نمی کنه. خودم به جهنم...
-
صدور ِ مجوز چاپ ِ رمانِ " زوال کلنل ِ" محمود دولت آبادی توسط ِ شخص ِوزیر ارشاد!
پنجشنبه 18 اردیبهشت 1393 23:17
محمود خان ِ دولت آبادی! دیگه با این حرکتت دل ِ وزیرو به دست آوردی و مجوز ِ چاپ ِ رمان ِ " زوال کلنل " رو به زبان فارسی گرفتی. متمایل شدن ِ وزیر به سمت ِ دیگه هم دیدن داره. عکس نوشت : در حاشیه مراسم تشییع پیکر محمدرضا لطفی. ا ز راست به چپ: معاون و برادر رییس جمهور، وزیر ارشاد، محمود دولت آبادی.
-
کاملاً مستند
سهشنبه 16 اردیبهشت 1393 23:53
ده پانزده سال پیش یکی از فامیل هایمان که ساکن یکی از روستاهای نزدیکِ شهرمان نیز هست، پیرو فرمایشات چند سال بعدِ سران ِ کشور (کلیک کنید) ، در امر ِ زاد و ولد بسیار فعال عمل کرده (البته خودش و خانمش با هم، یه دست که صدا نداره!) و بچه ای دیگر را زادند! یک دختر ِ کاکل زری که گواهی تولد برایش نگرفته بودند و همینجوری برده...
-
جدال خیر و شر
دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 00:17
ساعت 3 بعد از ظهر امروز بود که صدای زنگ آیفون ِ خونه اومد. رفتم دیدم یه خانم میانسال با یه دختر بچه و یه پسر (که از چهره ش می شد فهمید " اختلال سندرم داون " داره) جلوی در هستند و گفتند با پدرم کار دارند. پدرم اون موقع خواب بود و من گفتم بابام خونه نیست! بعدش بلافاصله پرسیدم چه کارش دارین؟ زنه جواب داد که...
-
رویش ِ مجدد
شنبه 13 اردیبهشت 1393 01:10
رویش و روییدن برای خیلی از ماها شاید برابر با نوزایی و تازه تر شدن و در کل امر مثبتی قلمداد بشه. وقتی از رویش حرف می زنیم شاید نا خودآگاه این شعر گلسرخی برایمان تداعی بشه که: ... گیرم که می کشید گیرم که می برید گیرم که می زنید با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟ ببینید این رویش اینجا چقدِ زیباست. آدم حض می کنه همش...
-
سوء اسهال!
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 21:50
تا حالا دچار سوء تفاهم شدین؟! خیلی بده... از اسهال هم بد تره، چون راهی برای دفع اون همه نگرانی که دچارش شدی و دچارش کردی نیست. + خوش حالم که گفتگو رو برای دفعش گذاشتن! ++ خوش حالم که همه چی فقط سوء تفاهم بود و نه واقعیت.
-
به عمل کار بر آید...
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 02:27
سال 83 و ورود من به دانشگاه مصادف بود با ورود دومین گروه از دانشجویان زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آستاراخان روسیه به دانشگاه مازندران برای گذراندن یک ترم در ایران. شرح آشنا شدن و دوست شدن و صمیمی شدن ِ چند نفر از ما با این دانشجوها که هفت نفر بودند بماند، القصه، جوری شده بود که در هفته، چند شب رو یا ما پیش اونا بودیم...
-
برای متفاوت دیدنِ بعضی ها، شستن چشم ها به تنهایی کافی نیست
دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 22:33
لازمه بعضی آدم ها خودشون رو بشورن تا ما یه جور ِ دیگه ببینیمشون.
-
خطی خوش برای ما بــِنــِگار ای همراه...
دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 14:25
یک جایی از جرج اورول خواندم که نوشته بود: من می نویسم برای آن که نوشته هایم خوانده شود. این یعنی اهمیت مخاطب برای این نویسنده ی بزرگ که اسم او برای ما با "قلعه حیوانات" و " 1984" عجین شده. حالا این در همینجا بماند! در دو زمان متفاوت، اتفاقی، آمار بینندگان وبلاگ را دیدم و متوجه شدم در فاصله ی یک...
-
این پست رو نخونید، بی خودی نوشتمش!
جمعه 5 اردیبهشت 1393 03:49
دارم زیر و رو می کنم این دنیای مجازی رو ( حقیقت نه مجاز است/ در میکده باز است...) چرت و پرت زیاد میگم، خیلی زیاد. یکیش همین پستِ قبلی که خُل بازیم گـُل کرد و کامنتدونیشو هم بستم. پستای دیگه هم چرت و پرتن. همشون. این "همشون" که گفتم واقعا یک جمله است خودش به تنهایی؟!! دلم یه جایی میخواد و یک نفر که بشینم براش...
-
این است ایدئولوژی
جمعه 5 اردیبهشت 1393 01:15
ه مه چیز گویا است... ه ر کس که خودی است می تواند حرف بزند... ه یچ چیز سر جای خودش نیست... ه یچ کس راضی نیست... الا آنان که سر در توبره دارند و ارتزاق می کنند و دنیایشان فقط افکار خودشان است... اینجا (کلیک کنید) را بخوانید. به خصوص دو پاراگراف آخر را. فقط بخوانید و حرفی نزنید. نه موافق نه مخالف. بخوانید و بیاندیشید. و...
-
خودسانسوری
چهارشنبه 3 اردیبهشت 1393 01:44
قبلنا اینجا چندتا مذکر هم پیدا می شد که الان دیگه اونام پَر... خواننده ها همه از بانوان گرامی هستن! خُب روم نمیشه بعضی چیزارو که قبلن راحت می گفتم بگم!!! اگه احیانن چیزی نوشتم و به شما بر خورد باید ببخشید، من زیاد نمیتونم خودسانسوری کنم.
-
شـُر شـُر ِ عـَرق
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 00:01
فصل گرما کم کمک آغازیدن گرفت. با گرما به شدت در ستیزم! وقتی هوا (فقط هوا و نه چیز دیگر) بس ناجوانمردانه سرد است گله ای ندارم، دوستش میدارم... و این منم، مردی تنها در آستانه ی فصلی گرم ( فرخ فروغزاد!)
-
او مـُرد
جمعه 29 فروردین 1393 23:09
«پیرها مرگ در پیش دارند و جوانان، عشق. مرگ، فقط یک بار پیش می آید ولی عشق، چند مرتبه سر می رسد.» این جمله را تازه بعد از مرگش خواندنم... باری، گابریل گارسیا مارکز درگذشت . یک خبر که شوکه می کند. دوران ادامه دار رمان خوانیم را با او و با صدسال تنهاییش آغاز کردم و قلمش می برد مرا تا نا کجا آباد و ... اما دیگر او نیست....
-
شنود اسلامی
جمعه 29 فروردین 1393 00:39
عنوان انتخابی یک عنوان خود ساخته نیست. عنوان برگرفته از این خبر (کلیک کنید) است. چند سالی است که خیلی از واژه ها با پسوند و گاهی پیشوند " اسلامی" وارد ادبیات جاری مدیران کلان کشور شده است. این "شنود اسلامی" هم از آن دست از واژه هاست که اتفاقن خیلی نچسب است برای اینکه در آیه 12 سوره حجرات به صراحت...
-
تصور کنید اگه حتی...
سهشنبه 26 فروردین 1393 22:56
تصور کنید که یک کتابی به شما معرفی شده و شما در به در دنبال آن کتاب هستید و البته دیگر تجدید چاپ نمی شود و در به دست آوردنش نا امید شده اید اما در کتاب گردی هایتان در یک کتابفروشی معمولی بهش بر می خورید و قیمت پشت جلد را نگاه می کنید و می بینید 4500 درج شده و خیلی خوشحال این کتاب را با بقیه ی کتاب ها به صندوق می برید...
-
ترکیبانه!
جمعه 22 فروردین 1393 00:34
یارانه ترکیبی است از "یار" + "آنه" خوب این یعنی چه؟! یعنی یار آنه که گیرد دستِ دوست... + یارْ آنم آرزوست. ترانه "چرا رفتی؟" با صدای همایون شجریان و شعر سیمین بهبانی شنیده نیه، بشنوید :)
-
یه حس زیبای واقعی :)
چهارشنبه 20 فروردین 1393 01:36
نمی دونم اونایی که خواهرزاده ندارن و یا خواهرزاده شون دختر نیست دلشون به چیه این زندگی خوشه؟! + دختر بچه ها خیلی شیرینن به خصوص اگه خواهرزاده ات باشن :)
-
آزادی
دوشنبه 18 فروردین 1393 01:21
آزادی لغتی جذاب، چند وجهی، فریبنده و قابل تفسیر و تاویل است، اما همه ی این ها به کنار، آزادی چهار بی گناه از خیل بی گناهان بسیاری که در بندند می تواند حس زیبایی از جنس سرزندگی(آنهم برای چند لحظه) در شریان های مرده ی آدم روان سازد. + تلخی نبود پنجمی گزنده تر از آن است که نتوان جلوی اشک را گرفت. ++ آهای کسی که پیغام...
-
زهی خیال باطل
چهارشنبه 13 فروردین 1393 15:57
تا ایدئولوؤی بر یک کشور حاکم باشد، چیزی به نام ملت واحد یا دولت - ملت ، مزاحی بیش نیست! تنها کاری که از دست ما بر می آید این است که به هر عقیده و اندیشه ای احترام بگذاریم و همه را به مدارا ( تسامح یا تلرانس و یا رواداری) تشویق کنیم و خودمان هم از این ایده پیروی کنیم. به امید روزی های خوب...
-
باز آمدم...
دوشنبه 11 فروردین 1393 21:45
سلام. باز آمدم چون عید نو تا قفل و زندان بشکنم/ وین چرخ مردم خوار چنگال و دندان بشکنم! سلامی دیگر خدمت تمام دوستان عزیز و اینکه همه تون رو دوست دارم :) سعی می کنم از این به بعد جسته گریخته به وبلاگ سر بزنم و از خجالت خیلی از دوستان عزیز در بیام. راستی... سال نو بر همگی پیروز و فرخنده باد.
-
درخواست کمک!
جمعه 31 خرداد 1392 00:43
با سلام خدمت دوستان. همه ی نبودنامو به بزرگی خودتون ببخشید و دلایل نبودن و گله مندی های به حقتون بمونه برای بعد. بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب. پدرم چند سالی هست که دچار آسم خفیفی شده و توی این چند سال یک اسپری به اسم ( سری تاید ام دی آی 125، ساخت کشور استرالیا ) رو مصرف میکنه و خیلی هم براش به درد بخور بوده ولی...
-
تاخیر مثنوی!
چهارشنبه 25 بهمن 1391 01:41
مدتی این مثنوی تاخیر می شود... رفتنم با خودم نیست امیدوارم اومدنمم با خودم نباشه چون می شناسم خودمو! در محضر مولانا: + مدتی این مثنوی تاخیر شد/ مهلتی بایست تا خون شیر شد ++ سخت گیری و تعصب خامی است/ تا جنینی کار خون آشامیست پ.ن: خونی نریخته شده و نخواهد ریخت!!
-
مُرده ی متحرک
یکشنبه 22 بهمن 1391 23:58
به قولِ فرانتس کافکا؛ نوشتن، بیرون جهیدن از صفِ مردگان است... مرده ای بیش نیستم! + گاهی فکر آزادِ و دغدغه ای که مدتِ بسیاری آزارت میداد رو از سَر ِ خودت وا کردی اما باز میبینی که نوشتنت نمیاد! ++ به این راحتیا دست از سرتون بر نمیدارم، حالا هی نگاه عاقل اندر سفیه کن به من! ( کلیک کنید )
-
وصف حال مشتاقی!
پنجشنبه 19 بهمن 1391 00:18
گاهی باید به اطراف بنگریم و آنچه را که برایمان بافته اند! را از همان مَنظر ِ همیشگی نبینیم. از تغییر نترسیم و مطلق نگر نباشیم. به خودِ خودمان بها بدهیم وگرنه ... شوخی نوشت (ایهام، استعاره و در کل همه ی آرایه های ادبی توی همین تک جمله متبلور شده!): + گاهی باید بی ادعا بود...(کلیک کنید) ++ ماچ ِ زورکی از نمایی دیگر!...
-
تفجیرُ الفجور
پنجشنبه 12 بهمن 1391 15:32
سی و اندی سال از روان شدن ِ آن می گذرد و همچنان، بحمدالله ِ والمِنه، با سرعتی شتابان تر از گذشته و به طور مداوم، در رفت و برگشتی برق آساست و لذتی حاصل می شود که باغ ِ وجودْ از آن سیراب می گردد و آن انفجارِ انوار، مداوم در پیش ِ دیدگان ِ ما به منصه ظهور می رسد. تفسیر العنوان: تفجیر در فرهنگ فارسی معین به معنای روان...
-
از هر دَری!
سهشنبه 10 بهمن 1391 11:46
من یک تیر ماهی اصیلم!! تیر هستم ولی ماه یا ماهی نه. + همیشه برام جای سوال بوده و هست که اینایی که میان و میگن ما "فلان ماه"ی ها، اِلیم و بِلیم! یعنی واقعن به این گفته شون معتقدند؟! آیا اصلن یک چنین برداشتهایی از ماهِ تولد چقدر می تونه دارای ابعاد حقیقی باشه؟!...
-
قرارداد
شنبه 7 بهمن 1391 05:22
تو فکر اینم که رسمن با خدا یک قرارداد ببندم که شب کاریاشو به من مُحَوّل کنه، البته با یک تبصره ویژه که " لا یکلف الله نفسه الا وسعها" * . پ.ن: این ایده از اونجا به ذهنم خطور کرد که، آخه چه کاریه! من که هر شب بیدارم، خُب یه کار ِ مفیدم بذا انجام داده باشم... * در کل یعنی به اندازه ی توانایی هام باید ازم...